اینروزها هر بار اسمم را میشنوم جا میخورم! آخر فکرش را هم نمیکردم روزی پژواک بزرگتر از این صفحهیسفیدِ کوچک باشد..
اما حالا او از منهم بزرگتر است.
پس گماننکنم دیگر به صلاحباشد اینجا به نوشتن ادامهدهم چرا که رد فریادهایم درش نقششده و ممکناست در آینده حضورش گلویم را خراشدهد!
قرار به رفتن و تمام شدن نیست چون امروز و فردا و روز بعد از آن اگر زنده باشم طور دیگری به مبارزه خواهم پرداخت. چرا که من اهل رها کردن نیستم.
کلی بگویم؛ مسیری که آغاز شد -و پایان نیافت- بر همه ی ما رد خود را گذاشت و من این ردپا را بسی عزیز میدارمش...
لازم است باز بگویم که پژواک کنار شما رشد کرد و شد آن کسی که باید.. و حالا بخش جدیدی از او شروع شده که ناچاراً به خداحافظی مجبورش میکند.
اما هم شما این را میدانید هم من، که نوشتن در زندگی برایم گاهی از خواب و خوراک هم واجبتر است. پس حتما بر میگردم ولی با این نام و نشان نخواهم بود.
روزی اگر دیدید کسی شبیه به دیوانگی های من مینویسد به بازگشتنم شک کنید :)
خلاصه که پژواک متعلق به فرداست و این فردا را به دست نخواهد آورد مگر این که با گذشته ای -بهظاهر- پاک وارد بازی شود.
🕊️ | پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۲
4:31 AM